1.مقدمه هر رشته و نظام علمی نیازمند تبیین فلسفی است. بدین معنا که باید به چند پرسش بنیادی به شرح زیر پاسخ دهد:
ماهیت آن رشته چیست؟ چه چیزی را مطالعه میکند؟ به دیگر سخن موضوع مورد مطالعه آن کدام است؟ و تا چه اندازه حقیقی، واقعی و پژوهشپذیر است؟ اعم از اینکه عینی یا ذهنی و آشکار، پنهان و یا مجازی باشد؟ چرا آن رشتۀ علمی باید وجود داشته باشد؟ ضرورتهای وجودی و هستیشناسی آن چیست؟ قلمرو معرفتی آن تا چه حد اختصاصی و منحصر بفرد است؟ و تا چه میزان با رشتههای علمی دیگر همپوشی داشته و یا درهم تنیده است؟ سطوح اشتراک و افتراق آن با رشتههای علمی دیگر چیست؟ جستارهای مورد مطالعه آن تا چه اندازه حقیقی و یا اعتباری است؟ هدف غایی آن رشته علمی چیست؟ و چه نیازهای شناختی و یا کاربردی از انسانها را برآورده میکند؟ موضوع رشتۀ علمی چگونه باید مطالعه شود؟ در انجام این کار از چه روششناسیهای فلسفی و شناختی، و چه روشها و فنون پژوهشی استفاده میشود یا میتوان استفاده کرد؟ اعتبار معرفتشناختی این روشها چگونه است؟ پاسخ مشروح و منطقی به این پرسشها در واقع تبیین چهار چوب نظری و فلسفه علمی رشته مورد نظر را شکل میدهد. از آنجا که علم جغرافیا به عنوان یکی از قلمروهای معرفتی و شناختی بشر از قدیم الایام شناخته میشود، تبیین فلسفی آن ضرورت دارد.
عنوان مقالهEnglish
Space and Place, the Philosophical Foundation of Geography
نویسندهEnglish
Mohammad Reza Hafeznia
Professor of Political Geography, Tarbiat Modares University, Tehran, Iran.